رضا قليخان هدايت
1473
مجمع الفصحاء ( فارسي )
همه بندگان موى كردند باز * فرنگيس مشكين كمند دراز ببريد و بازش بگيسو ببست * به ناخن گل ارغوان را بخست همه شارسان زارى و ناله گشت * به چشم اندرون آب چون لاله گشت خواب ديدن پيران و ولادت كيخسرو بن سياووش از فرنگيس دختر افراسياب شبى ديد سالار پيران بخواب * كه شمعى برافروخت از آفتاب سياووش بر تخت شمعى بدست * بآواز گفتى نشايد نشست كه روز نوآيين و جشنى نو است * شب زادن شاه كيخسرو است سپهبد بپيچيد در خواب خوش * بگفت اين بگلشهر خورشيدفش دوان رفت گلشهر تا نزد ماه * جدا گشته ديد از بر ماه شاه تو گفتى نشايد مگر تاج را * و يا جوشن و گرز و تاراج را از آن شادمان شد دل نامدار * بسى آفرين كرد بر كردگار روان كرد او را بدان جايگاه * كه سازيده بد خسرو نيكخواه همه خاك آن بوم و بر شاد گشت * گيا در چمن سرو آزاد گشت شنيدن كيكاووس خبر كشته شدن سياوش را و مطلع شدن رستم و آمدن نزد شاه و قتل سودابه چو آگاهى آمد بكاووس شاه * كه شد روزگار سياوش تباه بكردار مرغان سرش را ز تن * جدا كرد سالار آن انجمن بر آن بىگناهيش نخجيروار * گرفتند شيون بهر كوهسار بناليد بلبل خود از شاخ سرو * چو دراج زير گلان با تذرو همه بوم ايران پر از داغ و درد * به بيشه درون برگ گلنار زرد برفتند با مويه ايرانيان * همه سوگ را پاك بسته ميان همه ديده پرخون و رخساره زرد * زبان از سياوش پر از يادكرد همه جامه كرده كبود و سياه * همه خاك بر سر بجاى كلاه